سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
خداوند، مؤمنِ پیشه ور را دوست دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
امروز: یکشنبه 04 فروردین 17

منبع:http://sunnionline1.blogfa.com/
بار دیگر دست جنایتکار اشرار مرزهای شرقی کشور، به خون چند تن از مرزبانان نیروی انتظامی آغشته شد. این در حالی است که پلیس پاکستان، در دستگیری عاملان این شرارت ها، ناتوان نشان داده و دولت این کشور هم اجازه همکاری به پلیس جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با این جنایت ها را نمی دهد.
پرونده جنایت اشرار و باندهای قاچاق مواد مخدر در مرزها و استان های شرقی اگرچه سال ها است گشوده شده، اما مدتی است بر برگ های سیاه آن، با سرعت بیشتری افزوده می شود. از جنایت تاسوکی تا امروز ده ها تن از مردم عادی و پرسنل نیروی انتظامی در درگیری با اشرار به شهادت رسیده و یا مجروح شده اند.
در چند ماه اخیر به گروگان گرفتن پرسنل نیروی انتظامی در سراوان و به شهادت رساندن آنها و حملات متعدد به پاسگاه های مرزی و شهید و مجروح کردن چند مأمور دیگر، موجب افزایش تلاش دستگاه های دیپلماسی، نظامی و انتظامی کشور برای مهار این جنایت ها و دستگیری جنایتکاران شد اما عدم همکاری مؤثر مقامات نظامی و سیاسی پاکستان و ناتوان نشان دادن پلیس این کشور در مقابله با اشرار، موجب ادامه یافتن شرارت ها شده است.
اشرار که یارای مقابله مستقیم با نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران را ندارند پس از انجام عملیات محدود تروریستی در نوار مرزی، به داخل خاک پاکستان می گریزند. این مسئله نشان می دهد، یا پلیس پاکستان واقعاً در مقابله با اشرار مرزهای غربی خود، ناتوان است یا برخی حمایت های آشکار و پنهان دشمنان جمهوری اسلامی از این گروه ها، راه را بر آنها برای مقابله می بندد. البته یک دلیل ناتوانی پاکستان، به ناآرامی های این کشور طی 2-3 سال گذشته مربوط می شود اما این مسئله نمی تواند دلیلی بر اهمال مقامات پاکستان در مقابله با اشرار و جنایتکاران خزیده در منطقه بلوچستان این کشور باشد.
مسئولان امر در کشورمان، انسداد مرزها را راه مقابله با شرارت ها و ترانزیت مواد مخدر اعلام کرده اند اما تا تکمیل دیوار مرزی، باید راه حلی اندیشید. اشرار به تجهیزات پیشرفته نظامی و ماهواره ای مجهزند، با این حال نیز جرأت رویارویی مستقیم با پلیس ایران را ندارند. بنابراین بالا رفتن احساس مسئولیت پاکستان و همکاری با پلیس ایران، می تواند تا حدود زیادی در پایان دادن به غائله اشرار مؤثر باشد. ضمن اینکه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران برای این همکاری اعلام آمادگی کرده است. پس از شهادت 3600 مأمور نیروی انتظامی و ده ها تن از مردم عادی در استان های شرقی دیگر اعتراض به پاکستان کافی است و باید راهکار مؤثر دیگری جستجو کرد. یک راه این است که مسئولان کشورمان با راهکارهای موجود حس مسئولیت پذیری مقامات پاکستان را برای همکاری و مقابله با اشرار فراری برانگیزانند

 نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 87/11/9 و ساعت 6:46 عصر | نظرات دیگران()

نماینده زاهدان در تذکری آیین نامه ای به شهادت چند نفر از پرسنل نیروی انتظامی در نبرد با قاچاقچیان در مرز ایران و پاکستان اشاره کرد و گفت: تا کی باید تاوان بی مسئولیتی مسئولان افغانستان و پاکستان را بدهیم.

 حسینعلی شهریاری، پیش از پایان جلسه دیروز مجلس در تذکری آیین نامه ای به حادثه روز یکشنبه و شهادت 12 نفر از پرسنل نیروی انتظامی در نبرد با قاچاقچیان مرز افغانستان و پاکستان اشاره کرد. وی همچنین با بیان اینکه نیروی انتظامی وظیفه اصلی خود را مشخص کند، تصریح کرد: آیا فقط وظیفه آنها قفل زدن به چرخ های اتومبیل های شهرنشین هاست. لاریجانی در پاسخ به نماینده زاهدان گفت: تذکر شما به حق است و توقع از مسئولان کشورهای افغانستان و پاکستان این است که به این موضوع بی توجه نباشند. همچنین از وزارت کشور، وزارت امور خارجه و شورای عالی امنیت می خواهیم این مسئله را پیگیری کنند.


 نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 87/11/9 و ساعت 6:45 عصر | نظرات دیگران()

منبع :http://sunnionline1.blogfa.com/

امروز پیکر دوتن از سربازان وظیفه بنامهای مجتبی ثابت و حجت حیدری همان عزیزانی که به همراه ده نفر از پرسنل انتظامی در روز دوشنبه    بین مرزمیرجاوه با پاکستان به کمین اشرار از خدا بی خبر برخورد کرده بودند  بر روی دستان مردم انقلابی یزد تشییع شد.

 شهیدان مجتبی ثابت و حجت حیدری دوسربازی که قرار بودجهت اخذ مرخصی  به زاهدان بروند متوجه شده بودند که خودروی تدارکات نیروی انتظامی قرار است به زاهدان برود به همین منظور آنان از این فرصت پیش آمده استفاده می کنند وسوار  آن خودرو می  شوند اما نمی دانستند اشرار جانی در کمینشان نشسته اند واز سویی  خانوادهایشان نیز  با چه شور وذوقی برای دیدارفرزندانشان   لحظه شماری می کنند اما .....................
پیکر این شهدا امروز صبح از مقابل مسجد روضه محمدیه تا گلزار شهدای خلدبرین با اجتماع گسترده مردم تشییع و خاکسپاری شد.

شهید حجت حیدری در گلزار شهدای خلدبرین و شهید مجتبی ثابت در گلزار شهدای محمدآباد یزد به خاک سپرده شدند.


 نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 87/11/9 و ساعت 6:43 عصر | نظرات دیگران()

لطفا به نوشته وتصویر ذیل توجه فرمایید این تصویر ونوشته ها در بیشتر وبلاگهای معاند وضد انقلاب منتسب به عوامل مسجد مکی  کپی رایت شده است   لطفا خوانندگان محترم اگر چنانچه در تصویر زیر ردی یا سوراخی که مشخص کند  این خودرو مورد اصابت تیر قرار گرفته لطفا به ماهم نشان دهند ما که چیزی ندیدیم 

تصویر خودرویی که هدف تیراندازی نیروهای رژیم در منطقه دوست محمد بلوچستان قرار گرفته است


 نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 87/11/8 و ساعت 11:22 عصر | نظرات دیگران()

http://sunnionline1.blogfa.com

امروز شهرمان حال وهوای دیگری داشت   هنوز هم با گذشت چندین سال از پایان جنگ در شهادت برای عاشقان  وحافظان این مرز وبوم باز است

 

امروز همهگان شاهد بودند آن هنگام که دوتن از شهدای نیروی انتظامی شهیدان محمد دلشاد و یونس غلامی فرجاد راکه از طوایف بلوچ واهل سنت منطقه بودند چگونه  بزرگان وجوانان بلوچ واهل تسنن در کنار برادران وخواهران شیعه تابوتشان  را بربالای دستان خود گرفته بودند وبا شعارهای مرگ بر اشرار ومرگ بر عبدالمالک ریگی تشیع وبه سوی مزار شهدا می بردند

تنها صحنه ای که مرا ناراحت کرد  شیون و گریه ی سوزناک همسر یکی از شهدا بود که با همان لباس محلی وبلوچی درپشت سر پیکرمطهر همسر شهیدش  چگونه با آه وناله ی سوزناک  اشرار را لعن ونفرین می کرد وچگونه دختر خردسالش را مخاطب قرار داده بود ومی گفت مهناز جان می بینی چگونه بی پدر شدی می بینی چگونه پدرت پرپر شد می بینی چگونه اشرار ملعون پدرت را از تو جدا کردند وما وقتی این آه وناله ی آن زن را نظارگر بودیم بی اختیار اشک در کنج چشمانمان حلقه می زد

وآنوقت عبدالمالک ریگی چه سرمست ومغرورانه طی پیامی اعلام می دارد که این پیروزی وکشتن ماموران اهل سنت را به مردم بلوچ و جامعه اهل سنت   تبریک می گوید وبا بادی در گلو می گوید باید مردم بلوچ واهل تسنن ممنون فداکاریهای ما باشد

عبدالمالک خوب می داند که نتنها مردان بلوچ حتی زنان  وبچه ها وفرزندان خردسال اهل سنت نیز اورا دائم مورد لعن ونفرین قرار می دهند وانشالله  هر چه زودترشاهد به درک واصل شدن این جانی جنایتکار باشیم

انشالله - حامد


 نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 87/11/8 و ساعت 12:21 عصر | نظرات دیگران()

شنیدیم دیروز تعدادی از نیروهای انتظامی که با یک دستگاه  خودروی تویوتا وانت جهت  سرکشی وانجام کارهای تدارکاتی درنزدیکی  مرز میرجاوه باپاکستان در حال تردد بوده اند به کمین گروهی از اشرار برخورد میکنند که متاسفانه در این حادثه   تعدادی از این نیروها به شهادت می رسند ضمن اینکه چند تن از این پرسنل انتظامی بلوچ واهل سنت بوده اند متاسفانه در این حادثه تعدادی از سربازان وظیفه  نیز به شهادت رسیده اند که از قرار معلوم سربازی آنان به اتمام رسیده بود

اینطور که گفته می شود  این گروه اشرار از طایفه گرگیچ بوده اندکه از  طریق پاکستان وارد کشور شده اند

نکته ای که در این حادثه جلب توجه می نماید ودر حادثه سراوان نیز به اثبات رسیدادعاهای واهی اشرار است که اشعار می دارند حرکت ما برای دفاع از اهل سنت وبلوچستان است  این حادثه ثابت کرد   ،، اشرار چه گروهک عبدالمالک وچه گروهکهای دیگر تنها با نظام درتقابل نیستند برای اشرار فرقی نمی کند قربانیانشان چه کسانی باشند فارس وبلوچ برای آنها معنی نمی دهد فقط بکشند وپولشان را بگیرنددلیل آن هم مشخص است

 

با توجه به اینکه  اشرار از سوی آمریکا وانگلیس ارتزاق مالی وتسلیحاتی می شوندبه همین منظور بخاطر پول وطمع ورزی  حتی به نزدیکانشان هم رحم نمی کنند شیعه وسنی که دیگر جای خودش را دارد

اما مسئله مهمی که واقعا جای سئوال داردعدم موضع محکم وقاطع مولوی عبدالحمید در برابر این جنایات  است علی رغم اینکه برای مولوی عبدالحمید  ثابت شده است اهداف گروهکهای اشرار راضی نمودن آمریکا وانگلیس و مخالفین نظام است واگر دست عبدالمالک به مولوی هم برسد او را هم خواهد کشت همانطور که بارها ریگی از طریق شبکه های العربیه وسایتهای ضدنظام اعلام کرده است   اما متاسفانه  تا کنون مواضع جناب مولوی عبدالحمید منفعلانه بوده است وامیدواریم روزی برسد که متوجه اشتباهاتش بشود


 نوشته شده توسط حامد در دوشنبه 87/11/7 و ساعت 6:39 عصر | نظرات دیگران()

   منبع     http://sunnionline1.blogfa.com     

چند روز  پیش جهت انجام کاری  به دادگاه رفته بودم   در یکی از اتاقها بی قراری جوانی بلوچ نظرم را به خود جلب کرد

در کنارش نشستم  ودلیل حضورش در دادگاه را پرسیدم اولش نمی خواست بگوید اما نهایتا راضی شد

آن جوان بلوچ که نامش  خدابخش بود از فردی که  به فردی که مولوی وامام جماعت محله ی شان بود و آنطرفتربا حالتی لم داده  برروی صندلی  نشسته بود اشاره ای کرد وگفت پیگیر شکایتم از مولوی .... هستم

گفتم :جریان چیست؟

 گفت :

5 ماه پیش سربازیم را به اتمام رساندم  وبا کلی شوق وذوق با دختری از بستگان ازدواج کردم

بخاطر این ازدواج کلی  بدهکار شدم چون  پدر همسرم مبلغ زیادی را از من برای دخترش درخواست کرده

و چون همسرم را دوست داشتم با قرض وقوله مبلغ فوق را فراهم وبه وی پرداختم

پس از ازدواج ،بدهکاری و بیکاری   خیلی به من فشار آورد به همین منظور به پیشنهاد یکی از اقوام  قرار شد تا  برای کار به دوبی بروم بدلیل  یکسری از مشکلاتی که   بین من وخانواده همسر م و حتی پدرم به وجود آمده بود دلم نمی خواست در مدت نبودنم همسرم با آنان زندگی کند

ناچار شدم با همین مولوی که پیش نماز مسجد محله ما هست  صحبت کنم وچاره کار را ازاو بپرسم مولوی وقتی فهمید من با خانواده همسروخانواده ی خودم مشکل دارم

مولوی گفت نگران نباش همسرت را بیاور منزل ما  خانمم از او  مواظبت خواهد کرد   تا وقتی که  انشالله از سفر برگردی

خیلی خوشحال شدم وبه جان مولوی دعا کردم

بار سفر بستم وهمسرم را با توکل به خدا به منزل مولوی محلمان بردم واز همسر مولوی هم عذر خواهی کردم وراهی دوبی شدم 4 ماه آزگار با بدبختی وبیچارگی ودوری از وطن  ساختم و  کار کردم تا اینکه تصمیم گرفتم برگردم

به محض اینکه به زاهدان رسیدم مستقیم به منزل مولوی رفته تا همسرم را بردارم وببرم منزل پدرش

درمسیر  راه چه آرزوهاوچه خیالاتی به سر  داشتم وچه فکرهایی که نمی کردم به خود می گفتم دست همسرم را می گیرم ونزد پدرش می روم وبه او می گویم ببین شما می گفتید من عرضه کاری را ندارم و خلاصه چه سر کوفتها که به من نمی زد حالا با دست پر برگشته ام می خواستم بدانم دیگر بهانه آنان چیست

وقتی به منزل مولوی رسیدم ودرب زدم همسر مولویی درب را باز کرد مرا شناخت گفتم لطفا مهناز را بگویید بیاید در جوابم موضوعی را گفت که دیگر چیزی نفهمیدم مثل اینکه دنیا دور سر م چرخید

 سخنی را شنیدم که نمی دانستم چه خاکی به سرم بریزم

وقتی سخنان  خدابخش این جوان بلوچ وتازه داماد به اینجا رسید اشک امانش نداد وشروع به گریه نمود

حقیقتش من  نیز مقداری نگران شدم

از خدابخش  پرسیدم مگر چه اتفاقی افتاده بود که اینقدر  منقلب شد ه ای

نکند اتفاق ناگواری برای همسرت افتاده است ؟ لابد همسرت فوت کرده بودو تو خبر نداشته ای؟

خدابخش وقتی آرام شد  نفس عمیقی کشید وبا حالتی مایوسانه  سرش را به حالت تاسف تکان داد وگفت ایکاش مهناز می مرد وایکاش من می مردم که این خبر را نمی شنیدم ایکاش اصلا به دوبی نمی رفتم  تا این اتفاق نمی افتاد

گفتم مگر چه اتفاقی افتاده است

گفت  من به مولوی وپیش نماز محله مان اعتماد کردم وناموسم را به امانت  نزد آنان سپردم

اما مولوی در امانت خیانت کرد مولوی نامردی کرد مولویی ....

حتی قبل از سفرم چه سفارشها یی که به همسرم نکرده بودم  به همسرم گفته بودم که کنیزی عیال مولوی را بکند  

شما نگو که  در نبودنم  جناب مولوی به فکر تصاحب همسرم می افتد ودر امانت خیانت می کند ودر مدت نبودنم خدا می داند چگونه وبا چه حیله ومکری همسرم را گول می زند واورا وادار می کند تا غیابا طلاقش را از من بگیرد وپس از آن اورا به همسری خودش در می آورد

چندین روز است که پیگر شکایت از این مولوی هستم آخه من همسرم را خیلی دوست دارم واو هم مرا خیلی دوست دارد و چون همسرم سن وسالی نداشته است مولوی خیلی راحت با حیله ونیرنگ اورا  فریب داده است

از سخنان  خدابخش بسیار ناراحت شدم

 نیم نگاهی به همان مولویی انداختم دنیا را آب ببرد آقا مولوی را خواب ببرد بقدری  بی خیال وخونسرد برروی صندلی لم داده وبا ریش دووجبی اش ور می رود وانواع ذکرها  از حنجره اش  خارج می شد وقیافه ای حق بجانب به خودش گرفته بودکه انگار اتفاقی نیفتاده است

به خدابخش گفتم امیدوارم مشکلت حل شود واز وی خداحافظی کردم

کارهایم در دادگاه یواش یواش  روبه اتمام بود که صدای اذان نظرم را بخود جلب کرد وبه همین منظور جهت ادای فریضه نماز ظهر به نمازخانه دادگاه  رفتم درون نمازخانه صحنه ای را دیدم که که باور بفرمایید تصور آن هم در مخیله ام جایی نداشت  وبا دیدن آن صحنه متعجب شدم  

متوجه شدم  همان مولویی جلوایستاده وخدابخش نیز نمازش را به وی اقتدا کرده است

این صحنه  برایم تامل انگیز بود

نمازم را خواندم و با اشاره خدابخش را به سوی خودم فرا خواندم گفتم پسر جان این چه حرکتی بود که از تو سر زد

گفت کدام حرکت

گفتم مگر تو از این مولوی شاکی نیستی گفت چرا

گفتم چگونه به کسی که به طور نامشروع همسرت را وادار به طلاق نموده است وبه طور نامشروع با همسرت همبستر شده واینطور که بنظر می رسد عمل زنا انجام شده است آنوقت  نمازت را به این فرد اقتدا میکنی

 

خدابخش در جوابم گفت اولی الامر منکم ......

درست است که مولوی به ناموسم دست درازی کرده است اما انجام دستورات و احکام  خدا هم باید رعایت شود

آقای خدابخش فکر می کرد زنا وامثال این گناهان جدای از احکام شرعی است

چرا باید مراجع اهل سنت اینگونه وقیحانه فتواههای عجیب وغریب ومن درآوردی صادر کنند وشریعت واحکام قران را برای مردم وارونه پیاده کنند

اطاعت محض وبدون چون وچرا ؟!

صدورفتواهای من در آوردی واطاعت محض مردم از آن؟!!

صدور فتواهایی که منافع شخصی داشته باشد واطاعت کورکورانه مردم از آن فتواها بدون هیچ قید وشرطی واجب باشد

جواب خدابخش مرا یاد دوچیز انداخت

?=   مشروب خوردن  خادم حرمین الشریف  جناب آقای ملک عبدالله با بوش واطاعت محض  مردم  کور ونادان عربستان از او

?=  نماز  صبح خواند ن ولید در مسجد کوفه باحالتی مست که نماز دو رکعتی را چهار رکعت خواند  ومردم کوفه نیز به او اقتدا کردند

آیا این است رعایت احکام دینی

آیا خدا ورسول خدا اینچنین می فرماید

آیا شریعت گفته است  فقط باید به نمازاهمیت بدهیم  واحکام و واجبات  دیگر هیچ؟؟

متاسفانه مولویها برای مردم اولی الا امر منکم را اولا وارونه  جا انداخته اند ثانیا به نفع خودشان موضوع را تمام کرده اند

خدایا آخر وعاقبت مارا ختم بخیر بفرما


 نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 87/11/6 و ساعت 5:27 عصر | نظرات دیگران()

در آغاز مراسم نماز جمعه این هفته مسجد مکی زاهدان حاج  احمد ناروئی معاونت اداری دارالعلوم زاهدان به ایراد سخنرانی پرداختند.

 


حاج احمد که بتازگی از زندان  آزاد شده بود   ، برای اولین بار بود که در مسجد جامع مکی زاهدان سخن می گفت ، در پایان خطاب به نماز گزاران حاضر فرمودند :" من از همه شما بابت دو چیز تشکر و قدر دانی می کنم :

اول اینکه : در طول این مدت ارتباط خود را با پروردگار متعال تقویت نمودید و بر اساس آیه "واستعینوا بالصبر و الصلاة "عمل کردید.

دوم اینکه : شما با فراست و درک عمیق دینی همراه با تدبیر حضرت شیخ الاسلام امنیت جامعه را حفظ کردید .

امیدوارم همواره بر این دو نکته عامل باشید .


وی افزود: من همچنین از تمام عزیزانی که در طول این مدت به ملاقاتم آمدند تشکر نموده و امیدوارم که خداوند به آنها جزای خیر و نیکو بدهد


 نوشته شده توسط حامد در شنبه 87/11/5 و ساعت 5:11 عصر | نظرات دیگران()

سران کثیف وهابیت، در ادامه شیعه زدایی از آن مملکت وهابی، آب مورد استفاده شیعیان را با استفاده از مواد خطرناک سمی نموده و روانه مناطق شیعه نشین می کنند، به آن امید که شاید، اینگونه راه اسلاف یزیدی خود را طی کرده باشند...

دولت سعودی که به سرکردگی شیوخ درباری، نقش مهمی را در تکفیر و کشتار شیعیان، در اقصی نقاط جهان ایفا میکند، در پروژه ای جدید، کشتار شیعیان را به شکلی ناجوانمردانه ادامه می دهد.

سران کثیف وهابیت، در ادامه شیعه زدایی از آن مملکت وهابی، آب مورد استفاده شیعیان را با استفاده از مواد خطرناک سمی نموده و روانه مناطق شیعه نشین می کنند، به آن امید که شاید، اینگونه راه اسلاف یزیدی خود را طی کرده باشند...

 به نقل از سلام شیعه، شهروندان استان القطیف به تازگی پرده از این جنایت بزرگ در حق شیعیان، برداشته و دانسته اند که؛ شبکه آبرسانی شهرهایشان از موادّ‌ سرطان زا ساخته شده... انتشار این خبر منجر به ترس و نگرانی مردم این منطقه گردیده است...

خبر سرطان زا بودن لوله های آبرسانی تا کنون مورد شک و تردید قرار داشت، ‌ولی بحث و بررسی این موضوع در شورای استان، حاکی از عمق این فاجعه می باشد.

شهروندان القطیف معتقدند که؛ استفاده از لوله های سرطان زا بخشی از توطئه افراطیون رژیم سعودی است، تا باعث بیماری و مرگ صدها هزار شیعه ساکن استان القطیف شوند. کسانی که فتوای تکفیر شیعه را داده اند، یقیناً سلامت روحی و جسمی میلیونها شیعه چه در القطیف و چه الاحساء برایشان هیچ اهمیتی ندارد.

رسوایی استفاده از لوله های سرطان زا در القطیف، در همه جا منتشر شده و این در حالیست که منابع آگاه از استفاده این لوله های سرطان زا در استان الاحساء و شهرهای شیعه نشین نیز خبر می دهند...

در پی این گزارش؛ کمیته حقوق بشر، از اداره آب و محیط زیست منطقه الشرقیه خواستار توضیحی در این مورد گردید.

روزنامه "الیوم" چاپ سعودی از قول مدیر جمعیّت حقوق بشر شاخه منطقه الشرقیه (جمعه الدوسری) خطاب به مدیر اداره آب منطقه نوشت: در حال حاضر لوله های آب منازل، از "اسبستوس" (مادّه خطرناک شیمیایی که باعث ایجاد سرطان ریه میشود) ساخته شده است...!

بنابر گزارش این روزنامه؛ تعدادی از لوله های آب القطیف که از این ماده خطرناک ساخته شده است، از زمان صدور تصمیم شورای وزیران شناسایی شده،‌ ولی تاکنون اداره کلّ آب منطقه الشرقیه برای جایگزینی این لوله ها اقدامی نکرده است.

بنابر گزارش رئیس شورای استانی القطیف (دکتر ریاض المصطفی) لوله های آب ساخته شده از اسبستوس باعث سرطان ریه می شود. بر این اساس، وی استفاده از این لوله ها را فاجعه ای برای اهالی القطیف دانست که باید در مورد مسبّان آن تحقیق و تفحص گردد.

مردم منطقه، در پی انتشار این گزارش برای حفظ سلامتی شهروندان، خواستار تعویض سریع لوله های آب شدند و نیز از رژیم سعودی خواستند در برابر این توطعه اقدام جدی نماید.


 نوشته شده توسط حامد در شنبه 87/11/5 و ساعت 5:0 عصر | نظرات دیگران()

 محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»

فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»

یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت:« باز هم بردار!»

گفتم:« همین بس است.»

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»


 نوشته شده توسط حامد در شنبه 87/11/5 و ساعت 4:57 عصر | نظرات دیگران()
<   <<   6   7   8   9   10      >
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 59
بازدید دیروز: 42
مجموع بازدیدها: 153743
جستجو در صفحه

خبر نامه