سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
خردهایتان را متّهم کنید که خطا از اعتماد به آنها پدید می آید . [امام علی علیه السلام]
 
امروز: یکشنبه 04 فروردین 17

قسمت اول

 

روز هشتم ذی حجه دراسلام ترویه نامیده می شود وان روزی است که زائران خدا احرام حج می بندند وجامه سپید برتن می کنند وبرای عبادت بزرگ آماده می شوند

ولی امام حسین از این عبادت بزرگ دست کشید وروز هشتم ذی حجه از مکه خارج شد وبه سوی کوفه روان گردید واز خانه خدا به سوی خدا رفت یعنی به سوی شهادت

 

حاجیان از تصمیم ناگهانی آقا آگاه شده ومتعجب شدند  وهر کسی چیزی می گفت

 

ضمن اینکه مزدوران یزید دستورداشتند امام را در ایام حج در حالی که لباس احرام بر تن دارد وسلاحی در دستش نیست دستگیر ویا ترور کنند

بهر حال امام حسین قبل از احرام به سوی کوفه حرکت کرد

امام می توانست در مکه بماند واز خود دفاع کند چون قدرت امام در خانه خدا از قدرت یزید بیشتر بود اما دفاع در خانه صلح را نمی پذیرفت وآقا برترین کسی بود که حرمت آنجا را نگاه داشت

امام بار سفر بست وبسوی عراق رهسپار شد

سفر امام به عراق وفای به وعده ای بود که به مردم کوفه داده بود

محمد حنیفه شنید که برادر عزم سفر به عراق را دارد بعد از شرفیابی به حضور آقا شروع به نصیحت نمود که

برادر تو اهل کوفه را می شناسی آنان به پدرمان خیانت کردند به برادرمان خیانت کردند ترسم از آن که بتو نیز خیانت کنند ووووووووووووو

آقا فرمود بیم آن می رود که یزید خونم را در حرم بریزد ومن کسی باشم که حرم ت خانه خدا بوسیله من پایمال شود

محمد گفت اگر چنین است برو به یمن یا سر به بیابان بگذار

ابن عباس پسر عموی امام نیز وقتی از حرکت آقا با خبر شد به حضور ایشان شرفیاب وگفت

پسر عمو می دانی که عراقیان مردمی خیانت پیشه اند شتاب مکن وعجله بکار مبر اگر قصد پیکار بایزید راداری به یمن برو چون یمن دور است و ....ووووووووووو

امام فرمود می دانم که تو خیر مرا می خواهی ولی مسلم نامه نوشته است که مردم کوفه با من بیعت کرده اندو مرا یاری خواهند کرد من در کوفه کشته شوم بهتر است که در مکه کشته شوم

سومین نصیحتگری که به نزد آقا شرفیاب شد ابوبکر حارث نواده عبدالمطلب بود وی چنین گفت پسرعمویی وخویشاوندی مرا با تو هم شیر ساخت نمی دانم مرا خیرخواه خود می دانی یا نه

حسین گفت تو کسی نیستی که خیانت کنی

ابوبکر گفت پدرت از تو دلیر تر بود وطرفدارانش هم از تو بیشتر بود وتو در اقلیت هستی و........

آقا فرمود پسر عمو خدا به تو پاداش نیکو دهد وآنچه خدا اراده کند همان می شود

چیزی که در سخنان پند گویان ونصیحتگران جلب نظر می کند این بود که همه گمان می کردند که امام برای حکومت می رود

البته آنچه که نصیحتگران می گفتند کوفیان مردمی ناشناس نبودند ورفتار آنها برکسی پنهان نبود تا چه رسد به امام حسین که جهان بر خردمندی وی اعتراف دارد واهل کوفه را از نزدیک لمس کرده است وآنها را از خودشان هم بهتر می شناخت

امام خوب  می دانست که راه عراق راه پیروزی نیست ووراه مرگ است

هیچ یک از نصیحتگران به فکر یاری امام حسین نیفتادند

 

وقتی ولید امیر مدینه شنید که امام راهی عراق گردیده نامه ای برای ابن زیاد امیر عراق نوشت که حسین رهسپار عراق است وی پسر فاطمه دختر رسول خداست از رفتار خشن با وی بپرهیزید که بدبختی ونگ برای قومتان فراهم خواهید کرد

ابن زیاد نامه ولید را ناچیز شمرد واندرز اورا ناشنیده گرفت وبرضد راهنمایی های امیر مدینه عمل کرد

ابن زیاد وقتی خبر حرکت امام را به سوی عراق شنید دیدبانها را یر سر راه حجاز گذارد وحکومت نظامی اعلام کرد

 

پایان قسمت اول

ادامه دارد


 نوشته شده توسط حامد در پنج شنبه 87/10/19 و ساعت 3:53 عصر | نظرات دیگران()
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 48
بازدید دیروز: 42
مجموع بازدیدها: 153732
جستجو در صفحه

خبر نامه