حامد
حجت الاسلام والمسلمین سید حیدر ستری عضو مجلس علمای شیعه بحرین طی سخنانی که روز گذشته در جمع کثیری از شیعیان ستره در مسجد حضرت فاطمه (ع) ایراد نمود، با اشاره به اوضاع بحرانی اقتصاد جهان گفت :
بحرانی اقتصادی که جهان را فراگرفته است موجب بیکاری حدود 50 میلیون نفر در جهان شده است و به نظر می رسد که این بحران طولانی مدت باشد.
وی از نخست وزیر ترکیه به دلیل اعتراض شدید و کوبنده علیه رییس رژیم صهیونیستی در اجلاس اقتصادی داووس تقدیر کرد و افزود :
اقدام رجب اردوغان نمایشی از شجاعت و پهلوانی بود و همدستان اسراییل را به شدت خوار و ذلیل ساخت.
سید حیدر ستری از عملکرد دولت بحرین به شدت انتقاد کرد و اظهار داشت :
دولت بحرین به جای گفتگو و گوش دادن به درخواست ملت ، به دستگیری و قلع و قمع کردن مخالفان می پردازد.
خطیب جمعه ستره بحرین ادامه داد : بر همگان روشن شده است که اقدامات دولت تهدید بزرگی برای وحدت ملی کشور است و بحرین را در آستانه بحران قرار داده است.
وی با اشاره به عملکرد دولت در اعطای تابعیت به اتباع خارجه برای برابر شدن جمعیت اهل تسنن با شیعیان تصریح کرد : دولت بحرین با این اقدام در صدد برافروختن جنگ داخلی در کشور است و آرامش و همزیستی مسالمت آمیز را نشانه گرفته است.
شیخ عبدالعزیز آل الشیخ" مفتی اعظم عربستان سعودی طی چند هفته اخیر چندین فتوای عجیب صادر کرد که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان مسائل دینی، این فتواها نشان از اهداف و نیتهای شوم و پشت پرده وی دارد
از جمله فتاواهای عجیب شیخ عبدالعزیز، اجازه ازدواج اجباری دختران کم سن و سال و حتی ده ساله با مردان مسن بوده است. او همچنین با صدور فتوایی اسرائیل پسندانه تحریم کنندگان کالاهای غربی و به ویژه صهیونیستی برای زیر فشار قرار دادن رژیم صهیونیستی را دمده خواند.
اما جدیدترین و بالطبع تعجب برانگیزترین فتوای وی این بود که گفت: مفتی، قائم مقام پیامبر(ص) بر امت اسلامی است.
کارشناسان مسائل دینی معتقدند که اینگونه اظهارات نیت و اهداف پلید و پشت پرده وی را نشان میدهد و گویا او مایل است پیامبر جدیدی بر امت باشد و یا جایگاه "پاپ" در میان مسلمانان را داشته باشد.
بدون در نظر گرفتن جنجال و هیاهویی که این اظهارات وی به وجود آورد، باید گفت که با نگاهی گذرا به تاریخچه زندگی وی می توان به آرزوی تعجب برانگیز او برای "پاپ" شدن و داشتن هزاران هزار مرید پی برد.
کارشناسان دینی معتقدند شخصیت کاریکارتوریستی مفتی عربستان مانع از آن است که او را به آرزویش برای پیامبر یا پاپ شدن برساند زیرا او به هیچ وجه حتی کمترین ویژگی یک رهبر کاریزما را ندارد.
می گویند شیخ عبدالعزیز در گذشته که امام مسجد "نمره" بوده دارای احترام خاصی نزد مردم و چهرههای دینی کشورش بود اما هنگامیکه به درجه مفتی اعظم عربستان نایل گشت، به دلیل موضع گیریهای نامناسب، اظهار نظرات نابجا و بیهوده و داشتن یک گروه از مشاوران ناوارد و بی سواد، نام و اعتبار خود را زیر سؤال برد. وی اکنون حتی میان جوانان مذهبی این کشور که همواره علاقه خاصی به مفتیان داشتهاند، محبوبیت ندارد.
او با این رفتار خود به قدری جایگاه مفتی اعظم را پایین آورده که به اعتقاد کارشناسان جامعه شناسی عربستان، نهاد دینی و مفتیان این کشور قدرت و نفوذ خود را در میان عوام مردم و سیاستمداران از دست دادهاند.
حتی گفته میشود از عوامل این مسأله بحث و جدلهای بیهوده وی با دیگر مفتیان و چهرههای دینی عربستان است که موجب دل چرکین شدن آنان گشت و به اصطلاح از چشمان آنان افتاد. در گذشته جایگاه مفتی اعظم به قدری بالا بود که هیچ کس حتی جرأت کوچک ترین انتقاد از آن را نداشت اما با رفتار و اقدامات آل الشیخ، اکنون این جایگاه حتی از سوی روزنامه نگاران و عوام مردم مورد انتقاد و اهانت قرار میگیرد.
در پایان تنها جای این پرسش باقی است که با این اوصاف آیا شیخ عبدالعزیز آل الشیخ دیگر میتواند به آرزویش یعنی تبدیل شدن به یک پیامبر یا پاپ دست یابد؟!
نخست وزیر ترکیه در پی اعتراض پرز و سخنان وی در مورد فاجعه غزه خطاب به رییس رژیم صهیونیستی با عصبانیت؛ گفت: خیلی با صدای بلند حرف می زنید، شاید این ناشی از احساس جرمی است که مرتکب شده اید، اگر صحبت از کشتن باشد شما کشتار را خوب بلدید.
این نشست که برای بررسی مسایل غزه در حاشیه اجلاس داووس در سوئیس برگزار شده بود با اعتراض شدیدالحن نخست وزیر ترکیه و ترک کردن این جلسه از سوی وی خاتمه یافت.
اردوغان در این نشست خطاب به رییس رژیم صهیونیستی افزود: آنانی را که در قبال این ظلم (غزه) کف می زنند، محکوم می کنم، تشویق و کف زدن به قتل کودکان جرمی است که علیه انسانیت مرتکب می شوید.....))
.
.
.
و اما تفاوت در چیست؟؟
لازم نیست حتما مثل حسین کشاورز روابط بین الملل خوانده باشی یا مثل سعید آقا علیخانی کارشناس مسایل دیپلماتیک باشی تا فاصله نجومی شخص دوم ترکیه را با همتایان فوق مسلمانش درک کنی.
اردوغان برای حمایت از صلح 2 هزار تن ارزاق ملت زیر خط فقرش را از سر سفره های وصله دارشان بیرون نکشید. چراغ خانه مردم را روی آبهای آزاد سرگردان نکرد تا به مسجد هبه اش کند.
اردوغان سفرای صلح(!)ش را نفرستاد که از پول مفت نفت برای کسی استخر بسازند تا طرف بعد از شنا جنایات فلان رژیم را -آن هم بصورت تلویحی- محکوم کند.
اردوغان با چاقوی زنجان کسی را تهدید نکرد و پاک کردن اسراییل از نقشه گیتی را مطرح نساخت
.
اردوغان با لحن کلاه مخملی های لاله زار قدیم همتایان مستکبرش را تهدید نکرد و حتی در برابر سلاخی مثل شیمون پرز هم از دایره ادب خارج نشد. ضمن نگهداشتن احترام سن وی حرفش را هم زد. مودب ماند و عزت ملتش را هم نفروخت.
اردوغان در برابر اهانت مجری به او -که نماینده ملت ترکیه بود- لبخندهای مضحک و مذبوحانه یا عشوه های آنچنانی تحویل دوربین نداد. در دفاع از حق مظلوم هم کفش در نیاورد. با رفتار انسانی اش اهانت کنندگان و حتی حضار جلسه را وادار به عذرخواهی کرد.
من هم سکوت وی را در برابر جنایات ارتش ترکیه در مناطق جنوب و جنوب شرقی این کشور قابل توجیه نمی دانم اما اردوغان در داووس سوییس عقلش را به کار گرفت و با حرکتی بجا و حساب شده پرچم صلح را فراز سر سلاخانی مثل عمرو موسی و شیمون پرز به اهتزاز درآورد تا امروز نامش با قلم زرین بر دفتر تاریخ رقم بخورد و نه تنها همزبانانش، که تمام جهان، یکصدا فریاد بزنند: یاشاسین ائلیمیزین بیوک ایگیتی!
محمودسیف
وقتی احمدی نژاد یوزارسیف می شود
.
با توجه به شباهت کاملا غیر عمد جناب یوزارسیف و احمدی نژاد، سخنرانی یوزارسیف در قسمت اینده این سریال را پیش بینی میکنیم.
یوزارسیف در سفرهای استانی:
یک سیلو برای آقا پسرهای گل و یک سیلو برای دختر خانم های عزیز میسازیم.
سریال حضرت یوسف رو حتما شما هم مثل بقیه توی شبهای طولانی و سرد جمعه ها نگاه می کنین، از دو هفته پیش بود که بعضی قسمت های سریال رو که می دیدم رفتار احمدی نژاد واسم مجسم می شد، خنده های مرموزانه،مهر ورزی و از اون طرف هفت خطی، تهدید به لو دادن مافیا در قصر و... با خودم گفتم ای وای بر من که احمدی نژادمون خوی پیامبری داشته و ما خبر نداشتیم! پس آب توبه بر سر حقیرم ریختم و توبه کردم... تا قسمت دیشب که دیدیم نه بابا این قصه سر دراز دارد و تازه سفرهای استانی شروع شده و می خواد یارانه ها رو بین عموم مردم و علی الخصوص محرومین تقسیم کنه، دشمنانش می خوان ترورش کنن اما به حول و قوه الهی ناکام می مونن از همه مهم تر مافیای قدرت به شدت سعی داره قدرت رو ازش بگیره اما رهبر مثل کوه پشتش واساده !
http://sunnionline1.blogfa.com/
امام جمعه جوان فهرج طی گفتگوی جالب و خواندنی از جریان ربودهشدن خود پرده برداشت
(س)- خودتان را به اجمال معرفی کنید؟
- جواد طاهری متولد سال 1357
حاج آقا لطفانحوه ی ربوده شدنتان را تعریف نمایید
- حدود 8 ماه پیش نامهای به دستم رسیدکه «فلانی! ملاّهایت را جمع کن برو و فقط دو هفته فرصت داری.»
(س)-نامه به امضای فرد خاصی رسیده بود؟
- خیر، امضا و تاریخ نداشت و ما هم اعتباری برایش قایل نشدیم، تا اینکه بعد از یک ماه، دفتر امام جمعه به سرقت رفت و امکانات رایانهای ما را دزدیدند.
(س)- یعنی شما رابطهای بین نامه تهدید و سرقت از دفتر میدانید؟
نه! البته میشد ارتباطاتی را محتمل دانست، اما تصور ما این بود که دزدی به کاهدان زده است و نگران اتفاق خاصی نبودیم.
(س)- چه زمانی شما را ربودند؟
- دوم اردیبهشت امسال
(س)- جزئیات آن را توضیح دهید؟
- ما طرحی مبنی بر، برگزاری نماز جماعت مغرب و عشا در مدارس شبانهروزی و برگزاری جلسه پرسش و پاسخ داشتیم. آن شب بعد از برگزاری جلسه پرسش و پاسخ در دبیرستان دخترانه آسیه، متوجه پنچر شدن ماشینی که قرار بود سوار آن بشوم، شدیم، حین تعویض تایر ماشین توسط راننده، از پشت توسط یک نفر که اسلحه داشت، تهدید شدم؛ البته در آغاز فکر کردم یکی از برادران بسیج است و دارد شوخی میکند. اما برگشتم دیدم سه نفر با لباس بلوچی، صورتهای پوشیده و مسلح روبروی من هستند و بعد از مدت کوتاهی یک نفر از طرف دیگر آمد که صورتش را نپوشانده بود.
سبیلهای کلفت و کشیده و صورت لاغر و خشنی داشت که فهمیدم رییسشان است. به سمت او رفتم و گفتم که مشکلتان چیست؟ گفت:« ساکت! سوار شود.» همان لحظه یک پژو آمد جلوی من ترمز کرد که مرا سوار کند. وقتی دیدم حاضر به گفتوگو نیست با او درگیر شدم و اسلحهاش را گرفتم و کشیدم و ناگهان اسلحه از دست او رها شدو ظاهراً او بیشتر از من اضطراب داشت. تا اسلحه رییسشان را گرفتم، آن سه نفر از پشت به من حمله کردند، عمامه و عینکم افتاد، پیراهنم پاره شد و با ضرب و شتم مرا سوار ماشین کردند، دست و پایم را بستند و گفتند که ما گروه عبدالمالک هستیم و خوب به چنگ ما افتادی. در طول راه هم گاهی ضرب و شتم میکردند، در طول راه اینها با هم بلوچی صحبت میکردند تا اینکه شب به یک روستای لب مرز رسیدیم. البته آنها مدعی شدند که آنجا افغانستان است، اما با توجه به برقکشی روستا، متوجه شدم که هنوز از ایران خارج نشدهایم.
(س)- در طول راه به هیچ ایست و بازرسی برخورد نکردید؟
- اینها تماماً از بیراههها حرکت میکردند و بیراههها را میشناختند.
(س)- بعدش چه شد؟
- نزدیکی روستا ایستادند و ماشین را تحویل چند موتوری که منتظر ما بودند، دادند و بقیه راه به سمت کوه با موتور طی شد تا اینکه ادامه راه با موتور هم ممکن نبود پیاده ادامه راه را پیش گرفتیم.
(س)- شما در طول مسیر چیزی نمیگفتید؟
- نه! فقط ذکر میگفتم. البته خودشان هم صحبت نمیکردند. التهاب خاصی بر آنها حاکم بود و با سرعت، کارها را ادامه میدادند و حرکت از این کوه به آن کوه انجام گرفت تا اینکه در روز پنجم، درگیری شد.
(س)- خوراک شما در این مدت چه بود؟
- خیلی فضای غذا خوردن نبود. چند تکه نان مانده و کنسرو به همراه داشتند ولی چیز زیادی نمیخوردیم و آثار فشار جسمی که در آن چند روز بر من وارد شد هنوز برقرار است و دستم ارتعاش دارد البته خودشان هم چیز زیادی نمیخوردند و با فلاکت و بدبختی ادامه میدادند.
(س)- ماجرای درگیری که گفتید چه بود؟
- نزدیک غروب یک وانت به سمت ما آمد که معلوم شد، افراد نیروی انتظامی هستند. بعد ازاینکه نزدیک ما شدند درگیری آغاز شد و ربایندگان بعد از مقداری درگیری از تاریکی شب و نیز احتیاط نیروی انتظامی برای حفظ گروگان، برای فرار استفاده کردند و با بر جای گذاشتن موتور و برخی تسلیحات فرار کردند و با پای پیاده در این کوهها حرکت میکردیم که شرایط سختی بود و بعد از یک هفته وارد افغانستان شدیم.
(س)- برای ربایندگان هم شرایط سختی بود؟
-برای آنها هم شرایط سختی بود منتها اولاً عادت داشتند و ثانیاً گاهی تریاک میخوردند.
(س)-حضور شما در افغانستان هم مخفیانه بود؟
- بله، آنجا نیز پیاده و سواره از بیراههها حرکت میکردیم تا اینکه بعد از حدود 4 روز وارد پاکستان شدیم که آنجا توریست ژاپنی را هم که در بم ربوده بودند، حضور داشت. آنجا یک ملایی بود که اصرار داشت مرا ارشاد کند و من در گفتوگوهای خود با او متوجه شدم که شیعه و سنی خیلی به هم نزدیکاند و اشتراکات زیادی دارند و برخی بدون اطلاع دقیق از مبانی فقهی و کلامی شیعه، مطالبی را به شیعه نسبت میدهند که جزو عقاید ما نیست.
(س)- مثلاً چه مطالبی؟
- مثلاً میگفتندکه شیعه قائل به خدایی حضرت علی (ع) است!! یا اینکه میگفتند: ما معتقدیم جبرئیل، قرآن را میخواست به حضرت علی (ع) بدهد، اشتباهی به پیغمبر داد!! و یا برخی مطالب شرمآور در خصوص عایشه را جزو اعتقادات شیعه میدانستند در حالی که هیچکدام این مطالب جزو اعتقادات شیعه نیست.
(س)- موضع آنها در برابر پاسخهای شما چه بود؟
- وقتی من این مطالب را انکار میکردم، میگفتند که « تو میترسی و داری تقیه میکنی» و من به آنها گفتم که خودتان دیدهاید که از آغاز ماجرای ربودن تا الان یک لحظه نترسیدم.
(س)- رابطه شما با گروگان ژاپنی چگونه بود؟
- اسم او ساتوشی ناکامورا بود من دیدم روحیهاش گرفته است و لذا با او شوخی میکردم. زبان مشترکی که هر دو با آن آشنا بودیم، انگلیسی بود و برای او لطیفه تعریف میکردم، اما تبدیل کردن لطیفههای فارسی به انگلیسی باعث بیمزه شدن آنها میشد(!)
(س)- با هم گفتگوی عقیدتی هم میکردید؟
تلاش من این بود که به او روحیه بدهم. به او گفتم نگران نباش و نباید گریه بکنی، خداوند من و تو را برای این سختی انتخاب کرده است و ما میتوانیم در این سختی، درسهای زیادی بگیریم.
(س)- دین او چه بود؟
لائیک بود. و میگفت که در سیستم ژاپن، هیچ جایگاهی برای دین در نظر گرفته نشده است. از همین رو وقتی درباره کرامت ستارگان و عظمت خلقت صحبت میکرد از او درباره خالق اینها سئوال کردم و این پرسش عمیقاً وی را به فکر فرو برد و موحد شد.
(س)- کل ماجرای ربوده شدن شما تا آزادیتان چقدر طول کشید؟
- 57 روز
(س)- چطور آزاد شدید؟
با تدبیر دولت و وساطت ریش سفیدها و بدون دادن هیچ گونه باجی به ربایندگان این کار صورت گرفت و من همین جا از بزرگوارانی که تلاش میکردند، مراجع معظم تقلید که دعا و پیگیری کردند و ریشسفیدان شیعه وسنی که در این آزادی نقش داشتند، تشکر میکنم و نکتهای که باید این جا عرض کنم این است که پیروان تمام مذاهب باید به این مسئله توجه داشته باشند که مباحث مذهبی و گرایشهای دینی، ارتباطی به کارهای سیاسی ندارد و کار یک مبلغ روحانی شیعه همچون یک مولوی سنی، تبلیغ دین است.
(س)- شما در آن 57 روز نترسیدید؟
- خیر چون اولاً امید به بازگشت نداشتم و ثانیاً برای من فرقی نمیکرد که کجا باشم. چون در تمام احوال، دل من پر از غم و غصه است و دغدغهها، خواب را از من گرفته است.
(س)- چه دغدغههایی؟
- نگرانی از اوضاع مسلمانان و فاصله گرفتن انسانها از انسانیت، لذا اگر بنده را در قصر ببرند خوش نمیگذرد. دنیا، آن هم در فضایی که امام زمان (عج) غایب است، دوران بحران را پشت سر میگذارد و در شرایط بحرانی به هیچکس خوش نمیگذرد. به خیر ممکن است بگذرد، ولی قطعاً خوش نخواهد گذشت
http://sunnionline1.blogfa.com/
دیشب از شبکه استانی هامون خبر سیستان وبلوچستان شنیدیم یکدستگاه خودروی پژوه که حامل 10 نفر از اتباع افاغنه غیر مجاز بوده ودر مسیر زابل به سمت دوراهی زابل زاهدان در حرکت بوده است با یکدستگاه اتوبوس تصادف می کند که در این حادثه راننده خودروی پژو و 4 نفر از افاغنه کشته و6 نفر دیگر نیز مجروح می شوند چندی پیش هم شنیدیم که مشابه همین موضوع خودروی پژویی در مسیر زاهدان بم براثر برخورد با کامیون آتش گرفته و13 نفر از سرنشینان آن که افغانی غیر مجاز بوده اند دردرون خودرو طعمه آتش شده ومی سوزند
متاسفانه اگر چه این حوادث برای مسئولین تکراری وکهنه شده است اما اولا باید از این حوادث عبرت گرفت زیرا این حوادث ووقایع درسهای بزرگی به ما می آموزد و ثانیا مسئولین امر فکری اساسی وراهکار درستی برای به حداقل رساندن اینگونه حوادث پیدا نمایند زیرا دراینگونه حوادث ضمن اینکه جان تعدادی انسان گرفته می شود وصدمات مادی به خانواده ها وارد می شود بلکه لطمات معنوی بسیاری نیز به آنان وارد می شود که متاسفانه درخاطره ها می ماند
اینطور که از آمار وارقام استخراج شده است در 9 ماهه گذشته 42 درصداز کشته شدگان حوادث جاده های در سیستان وبلوچستان رانندگانی راشامل می شوند که به امر قاچاق سوخت وقاچاق انسان مبادرت کرده بودند که 99 درصد از آنان نیز بلوچ بوده اند که متاسفانه بعلت عدم رعایت مقررات راهنمایی ورانندگی از جمله شتاب در رانندگی وسرعت غیر مجاز وانحراف به چپ و....... از سوی این رانندگان منجر به حوادثی خونبار شده است
دیگران چه گناهی دارند که بواسطه عملکرد این طیف از رانندگان وهمچنین ضعف مسئولین جان عزیزانشان را از دست بدهند ودچارصدمات ولطمات مادی وروحی جبران ناپذیری بشوند
امیدواریم مسئولین امر با عملکردی صحیح وراهکاری درست جلوی اینگونه حوادث را بگیرند./
نماینده زاهدان در تذکری آیین نامه ای به شهادت چند نفر از پرسنل نیروی انتظامی در نبرد با قاچاقچیان در مرز ایران و پاکستان اشاره کرد و گفت: تا کی باید تاوان بی مسئولیتی مسئولان افغانستان و پاکستان را بدهیم.
حسینعلی شهریاری، پیش از پایان جلسه دیروز مجلس در تذکری آیین نامه ای به حادثه روز یکشنبه و شهادت 12 نفر از پرسنل نیروی انتظامی در نبرد با قاچاقچیان مرز افغانستان و پاکستان اشاره کرد. وی همچنین با بیان اینکه نیروی انتظامی وظیفه اصلی خود را مشخص کند، تصریح کرد: آیا فقط وظیفه آنها قفل زدن به چرخ های اتومبیل های شهرنشین هاست. لاریجانی در پاسخ به نماینده زاهدان گفت: تذکر شما به حق است و توقع از مسئولان کشورهای افغانستان و پاکستان این است که به این موضوع بی توجه نباشند. همچنین از وزارت کشور، وزارت امور خارجه و شورای عالی امنیت می خواهیم این مسئله را پیگیری کنند. |
منبع :http://sunnionline1.blogfa.com/
امروز پیکر دوتن از سربازان وظیفه بنامهای مجتبی ثابت و حجت حیدری همان عزیزانی که به همراه ده نفر از پرسنل انتظامی در روز دوشنبه بین مرزمیرجاوه با پاکستان به کمین اشرار از خدا بی خبر برخورد کرده بودند بر روی دستان مردم انقلابی یزد تشییع شد.
شهیدان مجتبی ثابت و حجت حیدری دوسربازی که قرار بودجهت اخذ مرخصی به زاهدان بروند متوجه شده بودند که خودروی تدارکات نیروی انتظامی قرار است به زاهدان برود به همین منظور آنان از این فرصت پیش آمده استفاده می کنند وسوار آن خودرو می شوند اما نمی دانستند اشرار جانی در کمینشان نشسته اند واز سویی خانوادهایشان نیز با چه شور وذوقی برای دیدارفرزندانشان لحظه شماری می کنند اما .....................
پیکر این شهدا امروز صبح از مقابل مسجد روضه محمدیه تا گلزار شهدای خلدبرین با اجتماع گسترده مردم تشییع و خاکسپاری شد.
شهید حجت حیدری در گلزار شهدای خلدبرین و شهید مجتبی ثابت در گلزار شهدای محمدآباد یزد به خاک سپرده شدند.
تصویر خودرویی که هدف تیراندازی نیروهای رژیم در منطقه دوست محمد بلوچستان قرار گرفته است